کی میتونه بهجز تو برمودا باشه؟
«کی می تونه به جز تو برمودا باشه» روایتگر زندگی نوجوانی به نام جلیل است که بهخاطر موفقیتهایش احساس غرور میکند. او اکثر کوههای اطراف را فتح کرده و در مسابقهای تفنگ برنو را صاحب شده و حالا فکر میکند هرآنچه را اراده کند میتواند به دست بیاورد. موفقیت او سبب میشود در جمع دوستانش برای آشنایی و بهدستآوردن دختری به نام دنیا شرطبندی کند. اما دنیا، به این راحتیها دستیافتنی نیست و تجربۀ پسرهای دیگر همین را تأیید میکند. بههرحال، جلیل تمام تلاش خودش را میکند تا شرط را نبازد و در این مسیر اتفاقهایی برای او میافتد.
کلید را در، در میچرخاند و میرود داخل و در را میبندد. چقدر درشان زنگزده است. نوجوان، آنهم دختر که باید زندگی آرامی داشته باشد،
مادرش بالای سرش نیست. فقط پدری دارد که نداشتنش بهتر است. چه زندگی فلاکتباری! قطرهای اشک از چشمم روی صورتم میریزد. راهی خانه میشوم و زیرلب برایش دعا میکنم.
انگار ابوسعید در اتاق بزرگمان، کنار قفسۀ کتابهایش نشسته و به بالشهای گِرد و نارنجی تکیه داده است و دارد لبخند میزند.
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر