کتاب به سبد خرید شما اضافه شد مشاهده سبد خرید
فروشگاه
دسته بندی
سبد خرید
مهرستان، اینجا خانه شماست

راز هفت طومار

دختران مهتاب، پسران آتش

نویسنده
علیرضا محمودی ایرانمهر
نوبت چاپ
چاپ اول
قــطــع
رقـــعـــی
دسته بندی
نوجوان 15 سال به بالا
اطلاعات بیشتر

پسر سایه ها

گذر از میان اجنه برای رسیدن به نور

نویسنده
سجاد خالقی
نوبت چاپ
اول
قــطــع
رقـــعـــی
دسته بندی
نوجوان، 15 سال به بالا
اطلاعات بیشتر

سفر یک شورشی

داستانی پر از ماجراجویی برای یافتن حقیقت

نویسنده
راضیه بابایی
نوبت چاپ
اول
قــطــع
رقـــعـــی
دسته بندی
نوجوان، 15 سال به بالا
اطلاعات بیشتر
خلاصه کتاب
در روزگار سلطه ی مقدونیان بیگانه بر ایران، سرداری بزرگ که عمری برای آزادی مردمش جنگیده است در واپسین روزهای زندگی خود پسرش مهرک را هفت طومار اسرارآمیز به ماموریتی ناشناخته و خطرناک می‌فرستد.
علیرضا محمودی ایرانمهر
خلاصه کتاب
هرمز نوجوانی ایرانی‌ست که در قرن چهارم هجری همراه خانواده‌اش به عراق می‌رود ولی در آنجا والدینش را از دست می‌دهد. پدر هرمز حکیمی حاذق است که نمی‌تواند مردن آدم‌ها را ببیند، او به دنبال اکسیر زندگی است؛ برای همین به سرزمین رازهای پنهان و کیمیاگران بزرگ مهاجرت می‌کند و در این بین با فردی جن‌گیر و جادوگر به اسم حارث آشنا می‌شود. هرمز بعد از مرگ پدر به تهدید حارث مجبور به دزدیدن خورجینی پر از کتاب‌های ممنوعه می‌شود. او در مسیر دزدیدن کتاب‌ها با شخصی آشنا می‌شود که زندگی او را تغییر می‌دهد.
سجاد خالقی
خلاصه کتاب
برزو شخصیت اول داستان سفر یک شورشی، یک دهقان زاده‌ی زرتشتی است که در روستایی نزدیک قم زندگی می‌کند. حکومت عباسیان برقرار است و مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام درگیر شورش‌هایی است که ایرانیان در گوشه و کنار کشور برپا می‌کنند. وضعیت مالیات و تبعیض بین اهل سنت و شیعیان برای چندین بار قم را به آشوب می‌کشد و در این درگیری‌ها زندگی برای اقلیت زرتشتی سخت‌تر می‌شود. آنها علاوه بر جزیه، توسط حکومت و دست نشانده های آن تحقیر می‌شوند.
راضیه بابایی
برای شروع اسکرول کنید
پیشنهاد مهرستان

آواز پر طُرقه

عاشقانه ای حماسی

آواز طرقه نور خیلی کوچکی را توی دل خورشید روشن کرد. وقتی خورشید چشم‌هایش را باز کرد، طرقه به او گفت که دنیا توی سردی و تاریکی فرورفته. گفت که زندگی همهٔ مردم تباه شده. از خورشید خواست راهی به آن‌ها نشان بدهد تا همه نجات پیدا کنند. خورشید اول کمی فکر کرد و بعد گفت: «تنها راهش این است که تو کنارم بمانی. آن‌قدر برایم آواز بخوانی تا من گرمِ گرم بشوم، اما بعدش خودت هم در آتش من می‌سوزی و می‌میری.» طرقه قبول کرد.

نویسنده
نازنین جاویدسخن
نوبت چاپ
چاپ اول
قــطــع
رقـــعـــی
اطلاعات بیشتر
رویـــــــــــــــــــــــــــــــــداد

بلاگ نشر مهرستان

«هورا و سلول‌های گیج»؛ روایتی کودکانه برای مواجهه صادقانه با بیماری سرطان

دخترانی را دوست دارم که در اوج بحران، قهرمان باشند

در بسیاری از تولیدات امروز خط داستانی محکم وجود ندارد

پست های بیشتر