خاطرات یک دههشصتی
«آن سالها از کمد دیواری و کمد لباس و این چیزها خبری نبود؛ یعنی شاید بود؛ ولی در خانۀ ما نبود. مادرم جعبۀ بزرگ فلزیای داشت که تماشای محتویاتش برای من از تماشای گنج، لذتبخشتر بود. قوارههای پارچهایِ ازمکهرسیده، سرویس چایخوری نقره، فندک تزیینی قرمز ایستاده که شکل جام بود، دوربین یاشیکا و بقچهای ترمه که با سنجاققفلی بزرگی، چهارپرش را روی هم قفل میکرد.»
گدار خاطرههای یک دههشصتی است که هر خوانندهای با خواندنشان، حتماً همذاتپنداری میکند و اگر هم تجربۀ آن خاطرهها را نداشته باشد، حتماً از خواندنشان لذت میبرد.
گدار در گویش کرمانیها بهمعنای گردنه و راه سخت و پرپیچوخم و ناهموار کوهستانی است که بهگفتۀ نویسندۀ کتاب، کلمههایی که نوشته، گدارهایی بوده است که سختیشان خطوخشهایی به ذهنش انداختهاند و آنقدر این خطوخشها زیاد بوده که در حافظهاش مانده و به کلمه تبدیل شدهاند.
گدار خاطرههای شخصی نویسندهای از دهۀ شصت است. کلماتی است که نویسنده آنها را با هدف شناخت دهۀ شصت، یعنی دوران قبل از اینترنت و پیتزا و کامپیوتر، در این کتاب گردآوری کرده است.
این کتاب میتواند برای علاقهمندان به داستانهای معاصر جالب باشد.
موهای تنباکویی بلندی داشت: تنباکوی اصیلِ در شراب خوابیده. این را وقتی فهمیدم که کنار تنور بیبی از حال رفت و روسریاش که گلهای درشت و سرخ داشت، شل شد و آب به گونههای مهتابیاش زدند. موهایش به قاعدۀ دُم اسب بود: لاکردار براق و انبوه و رها! شکوه زیبای هجومیاش، هر شوالیۀ مغروری را از اسب پیاده میکرد. سه دسته بافته بود و بر شانۀ چپش یله کرده بود و کشمویی قرمز، انگار سیبی غلتان بود در منتهیالیه فرود این آبشار زلال.
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر