برزو روی زانو نشست. دستار را از صورت مرد برداشت. لرزید و خود را عقب کشید. قلبش به تپش افتاد. بار دیگر سرش را آرام جلو برد و به صورت مرد خیره شد. این اندازه شباهت باورکردنی نبود! لب ها و بینی مرد شبیه شیرویه بود. صورتی کشیده داشت و نیمی از ریش خاکستری اش به خون آغشته شدهبرزو روی زانو نشست. دستار را از صورت مرد برداشت. لرزید و خود را عقب کشید. قلبش به تپش افتاد. بار دیگر سرش را آرام جلو برد و به صورت مرد خیره شد. این اندازه شباهت باورکردنی نبود! لب ها و بینی مرد شبیه شیرویه بود. صورتی کشیده داشت و نیمی از ریش خاکستری اش به خون آغشته شده بود. انگار شیرویه از دنیای مردگان برگشته بود! بود. انگار شیرویه از دنیای مردگان برگشته بود!
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر