کتاب به سبد خرید شما اضافه شد مشاهده سبد خرید
کپی آدرس
فروشگاه
دسته بندی
سبد خرید
آزاده جهان احمدی

«دختران بی‌وارث»، روایت واقعی زندگی دخترانی است که به هر دلیلی، تنهایی سرنوشت آن‌‌ها شده و رنجش را به دوش می‌کشند؛ دخترانی که با پذیرش این رنج، هرگز منفعل نبوده‌اند بلکه فعلانه زندگی خود را پیش برده‌اند و اکنون در جایی درست از زندگی ایستاده‌اند؛ اما حسرت‌هایی دارند مثل حسرت نداشتن یک وارث...

دختران بی وارث

دختران بی وارث

هشت روایت از زندگی دختران مجرد

نویسنده
آزاده جهان احمدی
نوبت چاپ
چاپ اول
قــطــع
رقـــعـــی
245,000 تومان
برای شروع اسکرول کنید

معرفی کتاب دختران بی وارث

آمار رسمی کشور هشدار می‌دهند بیش از دو درصد دختران کشور به سن تجرد قطعی رسیده‌اند؛ یعنی ازدواج آن‌ها کمتر ممکن یا نزدیک به محال است. این بخش از جمعیت کشور به سبب تجرد دچار مشکلاتی و آسیب‌هایی  هستند که کمتر شنیده و خوانده شده است و همین بی‌اطلاعی سبب شده درک نشوند و رنج زیادی را از اطرافیان و جامعه تحمل کنند. کتاب دختران بی‌وارث پاسخی به صدای شنیده نشدة این دختران است که به دلایل مختلف این سبک از زندگی را پذیرفته‌اند. در این کتاب، هشت روایت واقعی از زندگی پر فرازوفرود دخترانی می‌خوانید که به تنهایی زندگی خودشان را ساخته‌اند اما همچنان حسرت‌هایی در وجودشان رسوب کرده مثل اینکه هیچ وارثی ندارد...

 

تجرد یعنی ادامه زندگی بدون دیگری. این سبک از زندگی را اگر پسری انتخاب کند، دلیلی بر استقلالش است؛ اما اگر دختری بخواهد چنین باشد، تجرد داغ ننگی می‌شود بر پیشانی‌اش و اینجا آغاز مصائب فردی و اجتماعی اوست: دوستانش طردش می‌کنند، به‌راحتی نمی‌توانند خانه‌ای اجاره کند، در هر محیطی که وارد می‌شود در مظان اتهام است و هزاران رنج دیگر که بابتشان جرمی نکرده است. تحمل این رنج‌ها در حالی است که تجرد یک سبک زندگی است؛ زندگی‌ای که یا محصول اجبار است، یا انتخاب، یا آمیخته‌ای از این دو، نه مایة حقارت و ذلت است و نه مایه مباهات و فخرفروشی.
«دختران بی‌وارث»، روایت واقعی زندگی دخترانی است که به هر دلیلی، تنهایی سرنوشت آن‌‌ها شده و رنجش را به دوش می‌کشند؛ دخترانی که با پذیرش این رنج، هرگز منفعل نبوده‌اند بلکه فعلانه زندگی خود را پیش برده‌اند و اکنون در جایی درست از زندگی ایستاده‌اند؛ اما حسرت‌هایی دارند مثل حسرت نداشتن یک وارث...

 

بخشی از کتاب دختران بی وارث

می‌دانستم مهرش به دلم نشسته. دوستش داشتم. وقتی رفت، یک دل سیر گریه کردم. دلم که خالی شد، آب زدم به صورتم و عصر در راه برگشت به منزل برای شام کباب گرفتم و بستنی. وقتی دور هم جمع بودیم و می‌خندیدیم، سر سفرۀ شام در دلم غوغایی بود. غوغا و طوفان. هنوز دلم گریه می‌خواست؛ اما راضی بودم به خوشی و شادی خانواده‌ام. پنجشنبۀ همان هفته، اول رفتیم سر خاک آقام و بعد رفتیم امامزاده صالح زیارت. گفتم: «آقا، دلم را آرام کن و علی فرامرزی را خوشبخت.» سبک و آرام شده بودم. زیارت عین آب روی آتش آرامم کرد.

مشاهده بیشتر

مشخصات کتاب

اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر

موضوع :
تجرد
تاریخ نشر :
1404
رده سنی :
بزرگسال
تعداد صفحات :
136
قطع :
رقعی
دبیر :
آزاده جهان احمدی
طراح جلد :
حسین کریم زاده
ویراستار :
سمیه حسینی
صفحه آرا :
غزل رضایی
مدیر تولید :
محمد امیری هنزایی
کـتـاب هــای مــــــــــرتــبــط

دیدگاهتان را بنویسید