ماجراهای من و بقیه 7
کتاب «ماهی کلهپفکی فراموشکار» داستان پسری است که مدام وسایلش را گم میکند و از فرط فراموشکاری و بینظمی، خودش را شبیه یک «ماهی کلهپفکی خنگ» میبیند. او آنقدر از غرغر دیگران و احساس شکست خسته است که دوست دارد مثل یک نهنگ تنها، در تاریکترین گوشه اقیانوس پنهان شود و هیچکس کاری به کارش نداشته باشد.
اما در گفتوگوی بامزهای که بین «متینِ خوبه» و «متینِ بده» در ذهنش شکل میگیرد، کمکم یاد میگیرد مسئولیت اشتباههایش را بپذیرد، برای پیدا کردن وسایلش تلاش کند و بفهمد آدم نمیتواند بدون دوستی، همراهی و خانواده خوشحال بماند. این کتاب، با زبانی همدلانه و تصویری، به کودکان کمک میکند هم با احساسات سخت خود (مثل خجالت، عصبانیت از خود، تنهایی) آشنا شوند و هم اهمیت نظم، مسئولیتپذیری، تمرین تغییر و مهربانی با خود و دیگران را یاد بگیرند.
آقای محرابی لبخندی زد و گفت: «بچهها، رازداری خودش یه هنره، یه مهارته؛ هرکس بتونه رازدار مردم باشه، مورداعتماد و امین مردم میشه. امین یعنی امانتدار؛ حالا این امانت میتونه یه حرف، یه راز، یه شیء یا یه اتفاق باشه.»
آقای محرابی از آن معلمهایی است که سر کلاسش همه آرام و ساکتاند، حتی شاگردهای ته کلاس که همیشه مشغول شلوغکاری و بازیگوشیاند.
آقای محرابی ادامه داد: «حالا از شما میخوام یه فعالیت جالب دربارة این موضوع انجام بدید؛ تحقیق کنید و بفهمید رازدارترین آدم توی خانواده یا اقوامتون کیه و چه ویژگیهای اخلاقی داره.»
با این حرفِ آقای محرابی صدای پچپچ بچهها زیاد شد.
یکی از بچهها فوراً گفت: «اجازه آقا، ما خودمون خیلی رازداریم؛ مثلاً هروقت توی خونه یه لیوان یا بشقاب میشکنیم، به هیچکس چیزی نمیگیم؛ چون اگه بگیم مادرمون خیلی عصبانی میشه.» همة بچههای کلاس با شنیدن این حرف از خنده غش کردند.
آقای محرابی با خندهای از جایش بلند شد و چند قدم در کلاس راه رفت و گفت: «دستت درد نکنه! پسرجون اینکه اسمش رازداری نیست. این اسمش پنهانکاریه. وقتی توی خونه یا بیرون از خونه اتفاقی براتون میافته، بهتره حتماً به پدر و مادرتون بگید.»
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر