چگونه تجرد را مدیریت کنیم؟
در دنیای ما مجرد زیستن گاهی انتخاب است و گاهی جبر؛ اما در گذشته، جامعۀ ما چنین چیزی را نمیپذیرفت. آدمها باید ازدواج میکردند، حتی اگر طرف مقابل را دوست نداشتند و یا شرایطشان به هم نمیخورد. اختلاف سنی زیاد و یا اختلاف فرهنگی نیز مانع ازدواج نمیشد.اغل دختر و پسر با هم حرف نمیزدند و گاهی حتی یکدیگر را نمیدیدندکه بخواهند متوجه اختلافها شوند. گاه، فاصلۀ خواستگاری اولیه تا نشستن سر سفرۀ عقد، یک صبح تا ظهر بود.
الان همهچیز تغییر کرده است. آدمها مصرانه بهدنبال جفت روحی خود میگردند و هرکسی را به همسری نمیپذیرند. برخی تجرد را به ازدواج با شخصی که به نظرشان مناسب نیست، ترجیح میدهند. این گذار نسلی حتماً تأثیر فراوانی میگذارد. نسل گذشته حرفهای نسل جدید را نمیفهمد و به ازدواج اصرار میکند و نسل جدید بر تصمیم خود ثابتقدم است. در این میان، تعارضهایی که برای مجردان ایجاد میشود، ممکن است به آسیبهای روحی مهمی منجر شود. کاهش ارتباط با اطرافیان، یکی از خروجیهای این آسیب روحی است. در کتاب مثبت و منفی تجرد میخواهیم دربارۀ ابعاد این پدیدۀ خودخواسته یا جبری صحبت کنیم و به افراد مجرد مهارتهای مدیریت این وضعیت را بیاموزیم.
معتقدم هریک از ما برای دورانهای ویژۀ زندگی خود، فانتزیهایی داریم و اصلاً رخداد همین فانتزیها زندگی را برای ما زیبا میکند. اما فرد بالغ و پخته میتواند درصورتیکه ضرورت ایجاب کند، از فانتزیهای خود دست بکشد یا بهصورت منطقی، آنها را مدیریت کند. بهطور مسلّم، متین با وضعیت کاریای که دارد، معتمد هیئترئیسۀ کارخانه است و امتیازهای ویژۀ شغلی دارد. ممکن است در بخشی از سال، درگیر مسئولیتهای زیاد کاری باشد؛ اما این امکان را دارد که در زمان فراغت و مرخصی، به اینگونه خواستههای همسر خود توجه کرده و آنها را برآورده کند. همچنین، این مرد بهدلیل موقعیت شغلی که دارد، میتواند در کل، زندگی با امنیت زیاد مالی و اقتصادی برای خانوادۀ خود فراهم کند. تَرگل باید سلامت روان و دستودلبازی و میزان همدلی و همراهی متین را بررسی میکرد؛ درحالیکه فقط به دوران کوتاه نامزدی و خوشبودن در این دوران نظر داشت. او نمیتوانست این فانتزی خود را مدیریت کند یا در زمانی که برای متین ممکن است، خواستار چنین سرگرمیهایی باشد. باوجودی که سن شناسنامهای تَرگل نشان میداد 28ساله است، برآوردم این است که بهلحاظ پختگی، بیش از 14 سال نداشت. این را مقایسه کنید با دخترخانم 17سالهای که قبلاً گفتم در این سن ازنظر بلوغ، در حدود 24سالهها بود.
کسی که زیرنظر والدین هلیکوپتری پرورش یافته است، تنها درسخواندن و کسب مدرک برای او اولویت دارد و با ریزبینیهای زنانه تربیت شده است و برای ازدواج قدرت تصمیمگیری ندارد. در بخش آشنایی، به نظرات والدین توجه میکند، خواستگاری را که آنها راه داده یا دختری را که آنها پسندیدهاند میپسندد؛ اما در جایی که خود باید تصمیم بگیرد، با تردیدهای زیاد مواجه میشود. در جلسات مشاوره بارها با جوانانی روبهرو شدم که در انتخاب همسر دچار شک و تردید هستند، بهویژه دربارۀ قیافه و مشخصات ظاهری طرف مقابل خود. سن بیشتر آنان بیش از سی است؛ اما برای توصیف طرف مقابل خود، تقریباً جملۀ مشابهی میگفتند: «ازنظر شخصیتی و خانوادگی، خیلی خوب است؛ ولی نمیتوانم با قیافهاش کنار بیایم.»
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر