گذر از میان اجنه برای رسیدن به نور
هرمز نوجوانی ایرانیست که در قرن چهارم هجری همراه خانوادهاش به عراق میرود ولی در آنجا والدینش را از دست میدهد.
پدر هرمز حکیمی حاذق است که نمیتواند مردن آدمها را ببیند، او به دنبال اکسیر زندگی است؛ برای همین به سرزمین رازهای پنهان و کیمیاگران بزرگ مهاجرت میکند و در این بین با فردی جنگیر و جادوگر به اسم حارث آشنا میشود. هرمز بعد از مرگ پدر به تهدید حارث مجبور به دزدیدن خورجینی پر از کتابهای ممنوعه میشود. او در مسیر دزدیدن کتابها با شخصی آشنا میشود که زندگی او را تغییر میدهد.
جنّ محافظ را حارث چند سال قبل به جانم انداخت تا همه جا از من مراقبت کند. سال های اول آنقدر ساده بودم که حرف هایش را باور کنم؛
اما بعد فهمیدم اگر هم جنّی در کار باشد، برای این است که نتوانم از بغداد خارج شوم. جنّ محافظ از من در برابر چیزی محافظت نمی کرد؛
تنها وظیفه اش این بود که مواظب باشد از دست حارث فرار نکنم. تلاش های من برای شکستن طلسم یا منصرف کردن جن از وظیف هاش، هیچ نتیجه ای نداشت؛
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر