روایت هایی از زن، زندگی و 12 روز جنگ
جنگ، دشمن زندگی است، همینکه میآید پا به گلوی زندگی میگذارد تا نفسش را بگیرد. این هیولای سیاه سایه بر سر هر آبادی که بکشد، گرد مرگ به صورتش میپاشد و مردمانش را با ترس و وحشت وادار به رفتن میکند؛ اما تمام تاریخ ثابت کرده رفتن پایان قصة زندگی نیست. تا زمانی که زنها، این وجودهای حیاتبخش در میان جنگ بودهاند، چراغ خانهها را روشن نگه داشتهاند و ثابت کردند که جنگ هرگز نمیتواند جان زندگی را بگیرد.
«زور جنگ به زنها نمیرسد» روایت واقعی زنهایی است که در دل جنگ دوازده روزة ایران و اسرائیل، زندگی را با قوت ادامه دادند و با روشن نگهداشتن چراغ خانهها، خانهبان وطن شدند.
امروز روز پانزدهم جنگ است، فقط سه روز از آتشبس گذشته؛ آتشبسی که کم از جنگ ندارد، مثل خامهای که روی شیر تازه بسته و منتظر تلنگری برای وا رفتن و پاره شدن. به هیچ قاعدهای اطمینان ندارم چه رسد به اعلام آتشبس. حق دارم. همه خبرهای دنیا این حق را به من میدهد که دیگر هیچ قانونی را در این جنگل معتبر ندانم. وقتی سازمانهای حقوقی که بعد از جنگهای جهانی ساختند برای چنین روزهایی، بیخاصیت شدهاند چه میماند جز بیاعتمادی؟ دلم میخواهد بزنم زیر قرار سفر و به همسرم که ماشین را از پارکینگ بیرون برده بگویم «من نمیآیم.» یا همه نرویم و یا بدون من بروند. ماندهام وسط امری اخلاقی که میگوید مادرش این 12 روز را از جنگی که نزدیک ما بوده ترسیده و حالا که سروصداها تمام شده چشم انتظار تنها پسرش است و فلسفهبافیهای ذهنی ام برای محفاظت از خانومان و زندگیمان. باز چشم میگردانم دور خانه.
اطلاعات فیپا، اطلاعات ناشر